حیدر

حضرت علي (ع) : بلند پايه ترين مردم در خرد و انديشه كسي است كه خود را از مشورت بي نياز نداند


درد عشق ...

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟

                         گفت آغازش سراسر بندگيست

 گفتمش پايان آن را هم بگو

                         گفت پايانش همه شرمندگيست

 گفتمش درماندردم را بگو

                         گفت درماني ندارد، بي دواست

گفتمش يک اندکي تسکين آن

                             گفت تسکينش همه سوز و فناست


?حیدر | 1386/1/11 | پیوند | 17 نظر | ارسال نظر | موضوع: عشقی

کاش ...
کاش مي دانستيم زندگي کوتاست کاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم کاش قلبي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم کاش همه را دوست داشتيم کاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم کاش هيچ کودک فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد کاش دلهايمان دريايي مي شد کاش مي فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت کاش ميدانستيم که ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد کاش بهانه اي براي ناراحت کردن دلهاي زخم خورده نبود

?حیدر | 1385/10/29 | پیوند | 9 نظر | ارسال نظر

اندوه من ...


 هنگامی که اندوه من به دنیا آمد از او پرستاری کردم و با مهر و ملاطفت نگاهش داشتم.
 اندوه من مانند همه چیزهای زنده بالا گرفت و نیرومند و زیبا شد، و سرشار از شادی های شگرف.
 من و اندوهم به یکدیگر مهر می ورزیدیم، و جهان گرداگردمان را هم دوست می داشتیم، زیرا که اندوه دل مهربانی داشت و  دل من هم از اندوه مهربان شده بود.
 هر گاه من و اندوهم با هم سخن می گفتیم، روز هامان پرواز می کردند و شب هامان آکنده از رویا بودند، زیرا که اندوه زبان  گویایی داشت، و زبان من هم از اندوه گویا شده بود.
 هر گاه من واندوهم با هم آواز می خواندیم، همسایگان ما کنار پنجره هاشان می نشستند و گوش می دادند، زیرا که آوازهای ما مانند دریا ژرف بود و آهنگ هامان پر از یادهای شگفت.
 هر گاه من و اندوهم با هم راه می رفتیم، مردمان ما را با چشمان مهربان می نگریستند و با کلمات بسیار شیرین با هم نجوا  می کردند. بودند کسانی که از دیدن ما غبطه می خوردند.، زیرا که اندوه چیز گرانمایه ای بود و من از داشتن او سر فراز بودم.
 ولی اندوه من مرد، چنان که همه چیزهای زنده می میرند، و من تنها مانده ام که با خود سخن بگویم و با خود بیندیشم.
 اکنون هر گاه سخن می گویم سخنانم به گوشم سنگین می آیند.
 هر گاه آواز می خوانم همسایگانم برای شنیدن نمی آیند.
هرگاه در کوچه راه می روم کسی به من نگاه نمی کند.
 فقط در خواب صداهایی می شنوم که با دل سوزی می گویند : .
 ببینید، این خفته همان مردی ست که اندوهش مرده است

 نويسنده : جبران خلیل


?حیدر | 1385/10/23 | پیوند | 5 نظر | ارسال نظر

خواب من ...
شبی خواب ديدم با خدا کنار ساحل قدم ميزنم،رد پاي هردوي ما روي ساحل بود،وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم ديدم در موقع سختی تنها يک رد پا کناره ساحل است، پس به خدا گله کردم و گفتم:خدايا چرا در موقع سختی مرا تنها گذشتی، خدا لبخندی زدو گفت:فرزندم در آن موقع تو بر دوش من بودی

?حیدر | 1385/10/20 | پیوند | 4 نظر | ارسال نظر | موضوع: اجتماعی


خدا از من پرسيد: دوست داري با من مصاحبه كني؟ پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشيد. خدا لبخندي زد و پاسخ داد: زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟ من سؤال كردم: چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي‌كند؟ خدا جواب داد.... اينكه از دوران كودكي خود خسته مي‌شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند. اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي‌دهند و سپس پول خود را خرج مي‌كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند. اينكه با نگراني به آينده فكر مي‌كنند و حال خود را فراموش مي‌كنند به گونه‌اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي‌كنند. اينكه به گونه‌اي زندگي مي‌كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه‌اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته‌اند. دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت.... سپس من سؤال كردم: به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟ خدا پاسخ داد: اينكه ياد بگيرند نمي‌توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي‌توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند. اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند. اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند. اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي‌برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند. ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين‌ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است. اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي‌دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند. اينكه ياد بگيرند دو نفر مي‌توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند. اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند. باافتادگي خطاب به خدا گفتم: از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم و افزودم: چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟ خدا لبخندي زد و گفت... فقط اينكه بدانند من اينجا هستم هميشه

?حیدر | 1385/10/6 | پیوند | 3 نظر | ارسال نظر


تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي‌نامم شب از هجوم خيالت نمي‌برد خوابم تو كيستي كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق سرگشته روي گردانم من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه چه كرد با من آن نگاه شيرين آه تو دور دست اميدي و پاي من خسته است چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است تو آرزوي بلندي و دست من كوتاه مدام پيش نگاهي مدام پيش نگاه چه آرزوي محالي است زيستن با تو مرا همين بگذارند يك سخن با تو

?حیدر | 1385/10/3 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | موضوع: عشقی

...
ازکسی که دوستش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبورنکن چون شاید هیچ وقت هیچ کس تورو مثل اون دوست نداشته باشه

?حیدر | 1385/10/2 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | موضوع: عشقی

قربانی عشق ...
کاش قلبم درد پنهاني نداشت چهره ام هرگز پريشاني نداشت كاش مي شد دفتر تقدير عشق حرفي از يك روز باراني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

?حیدر | 1385/10/2 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | موضوع: عشقی

عشق بي انتها ...
smilieدفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشی ميای بازی کنيم؟بعده اينکه بازيمون تموم شد گفتی تو بهترين داداشه دنيایی،وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو ميديد و ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايی وقتی ازدواج کرد من ساقدوسش بودم بازم گفت تو بهترين دادشه دنيايی و وقتی مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف بزنه ميگفت تو بهترين دادشه دنيايی چند وقت بعدی وقتی دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته عاشقت بودم دوست داشتم اما ميترسيدم بگم برا همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيایی

?حیدر | 1385/10/2 | پیوند | 1 نظر | ارسال نظر | موضوع: عشقی

سلام ...
سلام ... امروز حسش بود 4 بار به روز کردم . حالا نظر یادت نره.

?حیدر | 1385/10/2 | پیوند | 2 نظر | ارسال نظر